X
تبلیغات
رایتل
























>>>~ انعکاس آب ~<<<

! هنوز هم نمی دانم هر سال که می گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم می شود

چهار تا دوست که ۳۰ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن....
بعد از مدتی یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزندانشون :
اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد.
پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس و اونقدر پولدار شده که حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد !
دومی: جالبه. پسر من هم مایه افتخار و سرفرازی منه. توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده... پسرم اونقدر پولدار شد که برای تولد صمیمیترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد !!!
سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ...
اون توی بهترین دانشگاههای جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده.. پسرم اونقدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ۳۰۰۰ متری بهش هدیه داد!
هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه؟!
سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی؟!
چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه!
سه تای دیگه گفتند: اوه مایه خجالته چه افتضاحی !!!
دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و من دوستش دارم.... در ضمن زندگی بدی هم نداره.
اتفاقا همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه گرفت !!!
نوشته شده در 10 اردیبهشت 1391ساعت 01:20 توسط دختر پاییز نظرات (1)

یادت هست که گفتی:دوست دارم..!!!

سرم روپایین انداختم و گفتم:نظرلطفته...

سرم روبالا آوردی وتو چشام نگاه کردی...

وگفتی:نظرلطفم نیست...نظر دلمه...!!!

نوشته شده در 10 اردیبهشت 1391ساعت 01:19 توسط دختر پاییز نظرات (1)

 

اسمش را می گذاریم دوست مجازی
اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته
خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد
وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش
نگرانش می شوم
دلتنگش می شوم 

               

وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود
مطمئن می شوم که حقیقیست
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد...!

نوشته شده در 4 اردیبهشت 1391ساعت 17:03 توسط دختر پاییز نظرات (4)

 

 

از تو می گذرم .چه حس عجیبی است!

بی تو گذشتن آنگاه که تو مثل یادی یا خاطره ای همچنان با منی.

از تو می گذرم و دیگر من نیستم.

شاید عشق همین باشد!

در میان بی رحمی های زمانه از خود و تو گذشتن.

عشق می ماند .

مهر می ماند.

یاد من و تو همچون نسیم بهارعاشقانه می وزد.

و تنها همین هست که می ماند...

نگاه کن

من پشت این پنجره با تنهای خویش ایستاده ام

چقدر نبض من پر دلهره می زند.

نگاه کن که من بی تو به کجا رسیده ام....

 

دعا کردم بیایی کنار پنجره باران ببارد

و تو باز شعر عاشقانه و غریبانه ی خود را بگویی برایم.

دعا کردم در خلوت تنهاییم با ماه تو باشی ....

دعا کردم.. دعا کردم...

من بهترین دقایق عمر را برایت دعا کردم.

بهترین ،بهترین من،

من با تو به عمق یک حادثه رفته ام.

دعا کردم ، تو نمی دانی...،من برای اشکهای شبانه ی تو باریده ام

من تو را خوب می دانم.ای عزیز ترین من....

خواه با من خواه بی من ،

عشق تو هست هر زمان در من....

می خواهم برایت بگویم / هر گاه تنها شدیم با هم...

می خواهم هر گاه تنها شدیم با هم

برایت بگویم که چقدر تنهایم

عبور لحظه هایی که مثل امواج دریا

مرا با لا و پایین می برند با خود

ومن که چقدر حجم صبرم پر شدست

ازانتظار

چقدر هوای دم کرده ی این شهر حالم را بد می کند.

من در خلوت خود با خیال تو

رنگین ترین سفره ها را چیده ام

رویایی ترین مهمانی را

با حضور بی حضور تو داشته ام.

من در خلوت خود بار ها

زین فراق طولانی باریده ام

دفتر دلتنگی هایم را بخوان

برگ برگش را تو می دانی فقط

این را بار ها برایت خوانده ام نازنین:

((دلتنگی هایم تمام نمی شوند

و تو هیچگاه از من دور نمی شوی...))

نوشته شده در 4 اردیبهشت 1391ساعت 15:26 توسط دختر پاییز نظرات (2)

من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم  والدینم خیلی کمکم کردند  دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود?
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود?!
اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم?
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو . 

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم?
اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم?
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم?!
یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی?!
ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم  و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم به خانوادهء ما خوش اومدی 

نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!!

نوشته شده در 27 فروردین 1391ساعت 12:58 توسط دختر پاییز نظرات (1)

بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد
همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد
زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه?
همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود
تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان
۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین!
بعد از چند لحظه ، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و
۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره?!
زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و برگشت
پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود?
پیتر گفت: خوبه? چیزی در مورد
۱۰۰۰
دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!!  

نتیجه اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی دارید که به اعتبار و آبرو مربوط میشه ، همیشه باید در وضعیتی باشید که بتونید از اتفاقات قابل اجتناب جلوگیری کنید !!!

نوشته شده در 27 فروردین 1391ساعت 12:49 توسط دختر پاییز نظرات (0)

 یه روز یه مردی به یه خانم راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش. 

خانم سوار میشه و راه میفتن. 

 چند دقیقه بعد خانم پاهاش رو روی هم میندازه و مرد زیر چشمی یه نگاهی به پای زن میندازه? خانم میگه: آقا ، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار! 

 مرد قرمز میشه و به جاده خیره میشه... چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و مرد موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای خانم تماس میده. 

راهبه باز میگه: آقا! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!!! مرد زیر لب یه فحش میده و بی خیال میشه و خانم رو به مقصدش می رسونه. 

بعد مرد به کلیسا می ره و سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن. کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی !!! 

   

نتیجه اخلاقی اینکه اگه توی کارت از اطلاعات کافی کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی

نوشته شده در 27 فروردین 1391ساعت 12:47 توسط دختر پاییز نظرات (0)

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم
پشت و رنگ چهره ای تیره .
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .
نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در
همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید ...
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند .
اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد
در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند
اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او
اعتماد کرد
و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه
باشند .
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی
ابرو کمانی و ...
به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب
ترین یاور دانش آموزان را داده بود .
آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف
هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد
مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز
دنیا ! و حق هم داشت .
آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه
این را فهمیده بود
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم
و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .
پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش
میدانستم
و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود !
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از
زیبایی صورتش در حیرتند
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم .
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید . شاد بودن، تنها
انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت. 

از ایمیل یکی از دوستان
نوشته شده در 6 دی 1390ساعت 18:26 توسط دختر پاییز نظرات (4)

ازبچه های کودکستان سوال زیر پرسیده شد:

«اتوبوس شکل زیر به کدام طرف حرکت می‌کند؟» 

اتوبوس

به دقت به شکل نگاه کنید.
جواب سوال بالا را می‌دانید؟
تنها دو جواب وجود دارد: «چپ» یا «راست»

درباره‌اش فکر کنید …

هنوز نمی‌دانید به کدام طرف حرکت می‌کند؟

عیب نداره! بیشتر فکر کنید ! حتما ارزشش را دارد!
اگر باز هم نفهمیدید …..ما به شما می‌گوئیم.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

تمام بچه کودکستانی‌ها جوابشان این بود: به طرف چپ.
وقتی از آن‌ها پرسیده شد: «چرا فکر می‌کنید که اتوبوس به طرف چپ حرکت می‌کند؟»
میدانید چرا؟ فکر کنید!

.
.
.
.
.
.
.
.

جواب همه‌شان این بود: «چون درب اتوبوس دیده نمی‌شود.»
خجالت کشیدید، مگه نه؟
اشکالی ندارد

تندرست و شاد و موفق باشید
در پناه یکتای بی همتا

نوشته شده در 27 آذر 1390ساعت 15:03 توسط دختر پاییز نظرات (0)

دوستان و علاقمندان به KFC و Mc Donald به خصوص kfc که خود من یکی از دیوانگان کنتاکی اسپایسیش هستم () خبر دارید که چه اتفاقاتی پشت صحنه میفته و ما بی خبر این کنتاکی ها رو با لذت میخوریم ؟!

http://marshal-modern.ir/Archive/12737.aspx

خود من هم بعد از خوندن مطالب زیر یه جوری شدم و شاید دیگه هرگز ... !!

 

نظر شما چیست ؟! 

 

 

 

!!! حقیقت وحشتناک !!!

لطفا از مک دونالد و کی اف سی غذا نخرید

بدانید چه می خورید و این غذا از کجا تهیه می شود

 

Foie Gras

http://marshal-modern.ir/Archive/12742.aspx

غذایی به نام

Foie Gras

به معنی جگر چرب

غذای تجملی و گران قیمتی است که منشاء آن فرانسه است.

برای تهیه این غذا مرغابی و غازها را مجبور می کنند مقدار زیادی چربی بخورند تا بیش از اندازه چاق شوند و به بیماری جگر چرب مبتلا شوند.


Foie Gras Foie Gras means "Fat Liver"


It's very very luxury menu that originates from France But this dish comes from FORCE FEEDING a goose to make them develope FATTY LIVER DISEASE.

 

 

*****

 

Let's see the source of this wonderful dish :

  اجازه بدهید تا ببینیم این غذای لذیذ به چه قیمتی تهیه می شود :

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12752.aspx

The geese are forced to eat.. even if it does not desire to

  پرندگان مجبور می شوند مقدار زیادی روغن و غذای چرب بخورند حتی اگر میلی به خوردن آن نداشته باشند

 

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12747.aspx

The metal pipe pass through the throat to stomach...even if it does not want to eat anything
To make the liver bigger and fatter

یک لوله فلزی از گلوی حیوان به داخل معده وارد می کنند و به حیوان غذا می خورانند تا حدی که جگر آنها بزرگ و بزرگتر شود

 

 

  
http://marshal-modern.ir/Archive/12745.aspx


Cages are very small and they force the geese to stay in one position to avoid using energy, thus converting all food into fat.

سپس آنها را درون قفس های بسیار کوچک قرار می دهند و آنها را مجبور می کنند که در یک حالت ثابت و بدون حرکت بایستند تا انرژی مصرف نکنند.

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12741.aspx

How sad their eyes show up

خوب نگاه کنید. می توانید غم را در چشمهای او ببینید؟

 

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12748.aspx

Their legs were bloated from long standing everyday. No need to sleep because they will be caught to eat again

پاهای آنها در اثر ایستادن های ثابت و طولانی مدت ورم می کند. و نمی توانند بخوابند. و البته نیازی هم به خواب نیست چون دوباره مجبور هستند غذا بخورند.

 

 


http://marshal-modern.ir/Archive/12740.aspx
Although they try to defend themselves But it is useless

آنها سعی می کنند از جان خود دفاع کنند، اما این تلاش هم بی فایده است

 

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12751.aspx

How sad this life is...

آنها زندگی غم انگیزی دارند

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12739.aspx

They are forced to eat until they are dead or their bodies cant stand with this
You see... the food is over its mouth

آنها را مجبور به خوردن می کنند تا جایی که بمیرند و یا بدن آنها نتواند این مقدار غذا را تحمل کنند همانطور که می بینید غذا از دهان حیوان بیرون زده...

 

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12750.aspx

The left who survive have crapped to be inflamed asses...blood easily come up with the shit

آنهایی زنده می مانند بیمار می شوند. و از مخرج آنها هنگام دفع مدفوع خون جاری می شود

 

 

Not only mouth hurt, throat hurt , all time stomach ache from the food , Fat to bloated legs , no sleep , no excercise But also no free movement for life to see the sky or river

  This your Healthy Liver like those Chicken

آنها نه تنها از ناحیه دهان و گلو دچار جراحت می شوند، بلکه تمام مدت زندگی غم انگیز خود از دل درد و ورم و درد پا عذاب می کشند.

نه خوابی دارند و  نه حرکت و جنب و جوشی ، که مطابق غریزه خود و مطابق آزادی و زندگی که خداوند به آنها داده بتوانند آسمان را ببینند ، روی زمین راه بروند و در آب شنا کنند.

در عکس زیر می توانید جگر چرب را در مقایسه با جگر معمولی حیوان ببینید 

http://marshal-modern.ir/Archive/12743.aspx

 


To get the beautiful and white liver that becomes unusually big like this  
As Liver-canned from aboard

http://marshal-modern.ir/Archive/12746.aspx

http://marshal-modern.ir/Archive/12739.aspx

 

*****

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12738.aspx

STOP THE DAILY TORTURE AND CRUELTY TO THE POOR ANIMAL.

STOP TAKING THIS DISH OR PRODUCT NOW. STOP THE DEMAND AND THE SUPPLY WILL END.

به این شکنجه و جنایات که روزانه به حیوانات تحمیل می شود پایان دهید. از خرید این غذاها خودداری کنید. اگر شما تقاضا نکنید، عرضه اتفاق نمی افتد.

از خودمان شروع کنیم.قبل از خوردن هر چیز تفکر کنیم که چه می خوریم و به چه قیمتی. به سلامتی خود و جان حیوانات اهمیت دهیم. غذایی که زجر دادن و شکنجه شدن حیوانات تهیه شود جز سم و سرطان چیزی عایدمان نخواهد کرد. 

http://marshal-modern.ir/Archive/12749.aspx

http://marshal-modern.ir/Archive/12744.aspx

 

 

نوشته شده در 25 آذر 1390ساعت 23:41 توسط دختر پاییز نظرات (4)

<<  1    2    3    4    5    ...    18  >>

Design By : Pichak