X
تبلیغات
رایتل
























>>>~ انعکاس آب ~<<<

! هنوز هم نمی دانم هر سال که می گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم می شود

               



      چه ساده عاشقت شدم, عاشق ِ دیوونگیات دلم رو بردی با همون برق ِ قشنگ ِ توو نگات

نوشته شده در 29 اردیبهشت 1391ساعت 02:56 توسط دختر پاییز نظرات (0)

سلام دوستای خوب و مهربونم. 

مدتی میشد که واقعا نمیدونستم چه پستی بذارم که هم تقلیدی نباشه و هم شما خوشتون بیاد.از اونجایی که خودم عاشق آثار هنرمندان هستم و از دور دستی بر رنگ و اینا دارم تصمیم گرفتم از شاهکارهای این نقاش برجسته چند تا اثر بذارم.امیدوارم خوشتون بیاد. 

اگه گفتین این آثار زیبا مال کیه؟البته خودم اسمشو میدونما،میخوام شما بگین و اگه کسی در باره زندگی این هنرمند چیزی میدونه به من بگه تا در پست بعدی زندگینامشو بذارم.چون من هرچی گشتم چیزی پیدا نکردم. مرسی .

 

 

                   

     

     

                                                  بقیشو بیا اینجا ببین.


ادامه مطلب
نوشته شده در 13 خرداد 1388ساعت 02:39 توسط دختر پاییز نظرات (96)

           خیلی خوش گذشت جای همتون خالی  

                                                     

                برای دیدن بفیه عکسها روی ....زیر خط سکوت.... کلیک کنید

 

                       

نوشته شده در 7 اردیبهشت 1388ساعت 15:06 توسط دختر پاییز نظرات (58)

    

 

 زندگینامه و آثار ونسان ونگوک 

 

در ۳۰ مارس ۱۸۵۳ درست یک سال پس از فوت برادرش اولین فرزند خانواده که نام او نیز ونسان  

بود پا به دنیا گذاشت. اولین ثمره ازدواج تئودور و آناکورنلیا بیش از چند هفته زنده نماند و ونسان  

دوم که درست در سالروز فوت برادر بزرگتر به دنیا آمد همیشه احساس «فرزند بدلی» بودن را با  

خود حمل کرد. شاید بتوان گفت که چنین احساسی از خویشتن بدل به هسته اصلی احساس  

سرگشتگی و مشکلات هویتی او در آینده شد. تحصیلات مدرسه ای خود را تنها تا ۱۵سالگی ادامه داد و پس از ترک مدرسه هرگز موفق به از سرگیری آموزش رسمی نشد. از آنجا که عموهای وی به خرید و فروش آثار هنری اشتغال داشتند مدتی به این سو متمایل شد و در هلند، لندن و پاریس در فروشگاه هایی که به خانواده ون گوگ تعلق داشت به کار مشغول شد، اما روح سرکش و نا آرام او تحمل رعایت نظم و دیسیپلین خاصی را که یک فروشنده باید در برخورد با مشتری ها از آن برخوردار باشد نداشت و پس از آنکه نظر خود را بدون پرده پوشی در مورد انتخاب یکی از خانم های مشتری بیان کرد مجبور به ترک کار خود شد. در ۲۳سالگی در حالی که احساس می کرد در عالم هنر توفیقی نیافته تصمیم به ترک آن گرفت. به انگلیس برگشت تا در یک مدرسه مذهبی تحصیل نماید. اما پس از چند ماهی با تحولاتی که از نظر فکری پیدا کرد از ورود به آن منصرف شد و به هلند نزد والدین خود بازگشت و تصمیم گرفت همان جا مانده و در یک کتابفروشی مشغول به کار شود. سال بعد دوباره آماده شرکت در امتحان یک مدرسه مذهبی شد اما پس از ۱۵ ماه درس خواندن را کنار گذاشت و پس از آنکه تقاضایش برای پذیرفته شدن به عنوان مبلغ مذهبی از سوی یک موسسه بلژیکی رد شد بنا به توصیه یکی از معلمان موسسه برای مدتی به یک معدن دورافتاده در بلژیک رفت تا تسکینی برای آلام جسمی و روحی کارگران باشد. در آنجا به شدت تحت تاثیر شرایط کارگران قرار گرفت و پس از مدتی وعظ را کنار گذاشت و مانند یکی از آنها به زندگی مشغول شد و پول هایی را که برایش فرستاده می شدند وقف آنها می کرد. مقامات کلیسا این رفتار ونسان را نپذیرفته و بیان کردند که وی حرمت و شٲن کلیسا را خدشه دار کرده است و رای به عزل وی پس از شش ماه دادند. پس از گذر از موقعیت ها و حرفه های مختلف اکنون احساس می کرد امیدها و آمال وی همگی نقش برآب شده اند و رفتارهای غیرطبیعی وی از این زمان رفته رفته خود را نشان دادند. به طور مثال زمانی که تنها ۱۰ فرانک داشت سه روز را با پای پیاده برای دیدن یک نقاش فرانسوی طی کرد و پس از آنکه به در خانه وی رسید احساس کرد کم روتر از آن است که در بزند و راه رفته را بازگشت. او برای بیش از یک سال در این وضعیت فقیرانه و سرگردان به زندگی ادامه داد. مادرش درباره او چنین می گفت: «من به شدت نگران بودم که او دست به هر کاری بزند و به هرجا برود و با رفتار نامتعارف و افکار غیرعادی خود همه چیز را خراب کند.» ونسان این بار تصمیم گرفت به دنیای هنر بازگردد. برای ورود به یک مدرسه در بروکسل کوشش کرد اما پذیرفته نشد و در ۲۸سالگی دوباره به سمت والدین و زندگی با آنها بازگشت. در این زمان احساس کرد به دختر عموی خود «کی» علاقه مند شده و وقتی عشق وی توسط کی رد شد به شدت دچار پریشانی شد. در یکی از تظاهرات رفتارهای نامتعارفش زمانی که به خانه «کی» رفته بود دست خود را بر روی شعله شمع نگاه داشت تا اجازه ملاقات به او داده شود. دومین زنی که ملاقات کرد «شین» نام داشت. اما او هم نتوانست رفتار وی را تاب آورد و رابطه آنها پس از مدتی قطع شد. این گسستگی اثر عمیقی روی ونسان داشت. احساس می کرد حتی یک روسپی هم قادر به تحمل او نیست.دوباره به والدین خود روی آورد و شروع به کار با رنگ و روغن کرد و در ۱۸۸۵ اولین اثر بزرگ خود «سیب زمینی خورها» را خلق کرد.     

 

در ادامه مطلب یک سری دیگر از آثار این نقاش بزرگ رو براتون میگذارم....   

 


ادامه مطلب

نوشته شده در 1 اردیبهشت 1388ساعت 19:57 توسط دختر پاییز نظرات (75)

              

 

پی نوشت: کمتر ۴۰ درصد از دوستان تونستند اسم این نقاش معروف رو حدس بزنند. ولی همه علاقمند به هنر بودند.چرا؟؟؟

نوشته شده در 27 فروردین 1388ساعت 18:07 توسط دختر پاییز نظرات (67)

سلام دوست مهربونم تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com 

 

تابستون 87 یه سری عکس که از شمال گرفته بودم رو برات میذارم.امیدوارم خوشت بیاد!   

 

 

              جاده سه هزار اواخر شهریور ۸۷    

                 

 

             

  

                  

             

                 

  

 فقط نمیدونم چرا بعضی از این آدما جای به این قشنگی رو اینقدر کثیف میکنن! تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com  

  

                  

 

             

              درختی که از وسط تخته سنگ بیرون اومده(نمک آبرود)  

   

   

  باقی عکسها بمونه واسه بعد.راستی یه گالری کوچولو هم این پایینه .اگه دوست       

  داشتی ببین... نظر یادت نره ها!

             

نوشته شده در 18 اسفند 1387ساعت 11:21 توسط دختر پاییز نظرات (34)

سلام دوستای گلم!

 دختری با گوشواره های مروارید رو  یادتونه؟  

من که از فیلمش خیلی خوشم اومد.داستانش خیلی زیباست و یه سبک خاصی داره.

امروز قصد داشتم که براتون یکی دوتا اثر از مشاهیر هنرمند بذارم که چشمم به این چندتا نقاشی افتاد. 

خیلی برام جالب بود چون خودم تازه دیده بودمشون.... از اونجایی که نقاشی ها و عکسهای موجود تو کامپیوترم زیاده فرصت نکرده بودم همشو ببینم. 

پست امروزم رو اختصاص دادم به چند تا کار از جان ورمیر نقاش معروف هلندی( 1632-1675 )    

 

                      

 

                    

 

               

 

                 

    

                

 

              

               

و این شاهکارش که برای همه آشناست..فکرشو بکن خود نقاش دلداده دختر درون تابلویی بود که میکشیده...دختری باگوشوارهای مروارید.میگن این تابلو مونالیزای  اروپای شمالی شناخته شده .

به نظر من که آثار این هنرمند حرف نداره. سبک آثارش باروک هست و او معروف به استاد نور پردازی  تصاویر بوده. 

 

             انتهای صفحه هم یه گالری نقاشی کوچولو گذاشتم.اگه دوست داشتید ببینید.

نوشته شده در 11 اسفند 1387ساعت 13:38 توسط دختر پاییز نظرات (58)

نظرتون در باره این عکس چیه؟!عجیب نیست ؟ 

 

این عکس داستانش اینه که یه روز اومدم چند تا سیب زمینی بر دارم واسه سرخ کردن که بینشون اینو دیدم .به نظرم خیلی جالب اومد.یه چند وقتی هم نگهش داشتم.ولی از اونجایی که هر چیزی روزی تاریخ مصرفش میگذره منم قبل از اینکه خراب بشه خـــــــــوردمش.

نوشته شده در 16 بهمن 1387ساعت 17:11 توسط دختر پاییز نظرات (30)


Design By : Pichak