X
تبلیغات
رایتل
























>>>~ انعکاس آب ~<<<

! هنوز هم نمی دانم هر سال که می گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم می شود

مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن دارد!  

 


1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟ 


الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
 


او نمی تواند به سوال جواب دهد . 

 

2- کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟ 



الف: برزیل  


ب: شیلی  


ج: پاناما  


د: اکوادور


حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.  

   

  3- روس‌ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟   


 
الف: ژانویه 


ب: سپتامبر 


ج: اکتبر 


د: نوامبر


خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند .   

 

 4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟  


الف: ادر 


ب: آلبرت 


ج: جرج 


د: مانوئل 

 


این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند . 

 
 

 5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟  


الف: قناری  


ب: کانگارو 


ج: توله‌سگ 


د: موش


در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد .  

  

((اگه دوست دارین جواب مسابقه رو ببینید برید رو ادامه مطلب))


ادامه مطلب
نوشته شده در 28 اردیبهشت 1388ساعت 23:24 توسط دختر پاییز نظرات (46)

     

 

                                                      چطور بود؟  

نوشته شده در 28 اردیبهشت 1388ساعت 23:23 توسط دختر پاییز نظرات (14)


چرا میگن بچه ننه نمی گن بچه بابا؟ 



مامان 


- بعله ؟ 
 

- من می خوام به دنیا بیام ...  

- باشه .  


- مامان  


- بعله ؟  


- من شیر می خوام  


- باشه  


- مامان  


- بعله ؟  


- من جیش دارم  


- خب  


- مامان   


- بعله ؟ 
 

- من سوپ خرچنگ می خوام 
 

- چشم  


- مامان  


- بعله ؟  


- من ازون لباس خلبانیا می خوام  


- باشه  


- مامان  


- بعله؟  


- من بوس می خوام      

- قربونت بشم  


- مامان  


- جونم ؟ 

 
- من شوکولات آناناسی می خوام  

- باشه  


- مامان  


- بعله ؟  


- من دوست می خوام  


- خب  


- مامان  


- بعله ؟  


- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی  


- چشم  


- مامان  


- بعله ؟  


- من یه مهمونی باحال می خوام  


- باشه عزیزم  


- مامان  


- بعله ؟  


- من زن می خوام  


- باشه عزیز دلم  


- مامان  


- بعله ؟  


- من دیگه زن نمی خوام  


- اوا ... باشه  


- مامان  


- .. بعله  


- من کوفته تبریزی می خوام  


- چشم  


- مامان  


- بعله ؟  


- من بغل می خوام  


- بیا عزیزم  


- مامان  


- بعله ؟  


- مامان  


- بعله  


- مامان  


- ... جونم ؟  


- مامان حالت خوبه  


- آره  


- مامان ؟  


- چی می خوای عزیزم  


- تو رو می خوام .. خیلی  


- ... ***
- بابا  


- بعله ؟    

- من می خوام به دنیا بیام  


- به من چه بچه .. به مامانت بگو  


- بابا  


- هان؟  


- من شیر می خوام  


- لا اله الا الله  


- بابا  


- چته ؟  


- من ازون ماشین کوکی های قرمز می خوام  


- آروم بگیر بچه  


- بابا  


- اههههه  


- من پول می خوام  


- چی ؟؟؟؟ !!!  


- بابا  


- اوهوم ؟  


- منو می بری پارک ؟  


- من ماشینمو نمی برم تو پارک تو رو ببرم ؟  


- بابا  


- هان ؟  


- من زن می خوام  


- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز 
 

- بابا  


- ....  


- من جیش دارم  


- پوففف  


- بابا  


- درد  


- من زن نمی خوام  


- به درک  


- بابا  


- بلا  


- تقصیر تو بود که من به دنیا اومدم یا مامان 


- تقصیر عمه ات 
 

- بابا  


- زهرمار  


- من یه اتاق شخصی می خوام  


- بشین بچه  


- بابا  


- مرض     

- منو دوس داری   


- ها ؟  


- بابا   

- ...  


- بابا  


- خررر پفففف  


- بابا  


- خفه  


- بابا  


- دیگه چته ؟  


- من مامانمو می خوام  


- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد.

نوشته شده در 28 اردیبهشت 1388ساعت 23:22 توسط دختر پاییز نظرات (59)

      کسانی که امروز خودشون رو برای کاندیدای ریاست جمهوری معرفی کردند .  

 

        

     

       

       

       

     

                                                 عجیبآ غریبــــــــــــا    

 

 

                                     شما به کـــــــــــدام رای میــــــــدهیـــد؟؟؟ 


 

 این دیگه ته ترکوندنه ها!اینجوریشو دیگه ندیده بودم!   

 

  

آفتاب:یک کودک 12 ساله رور جمعه با حضور در ستاد انتخابات کشور، برای  

 

نامزدی در انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری ثبت‌تام کرد.  

 

این کودک در چهارمین روز ثبت‌نام از داوطلبان کاندیداتوری دهمین دوره انتخابات  

 

ریاست جمهوری و در شرایطی که تنها یک روز دیگر به پایان تاریخ ثبت‌نام‌ها باقی  

 

مانده  است، با حضور در وزارت کشور و اعلام نامزدی شگفتی‌ساز شد.   

 

 

 

این کودک کوروش موزونی نام دارد. او 12 ساله و کلاس اول راهنمایی است. 

 

وی همچنین در جمع خبرنگاران حاضر شد و به سوالات آنان پاسخ داد:  

 

وی گفت: «من به رقبای دیگر خود احترام می‌گذارم اما اهدافم برایم مهم‌تر از دیگران 

 

 است. در صورت تائید صلاحیت شدن احمدی‌نژاد را معاون اول خود خواهم کرد. وقتی  رییس‌جمهور شوم کاری می‌کنم که اعضای خانواده‌ها بیشتر دور هم جمع شوند.  

 

برای این کار هم حقوق پدران را بالا می‌برم».   

 

    

 


ـ آیا خودت را رجل سیاسی می‌دانی؟  


ـ وقتی شهید حسین فهمیده زیر تانک رفت، امام(ره) گفت که او رهبر ما بود. پس معلوم  می‌شود که او یک رجل سیاسی بود. با این وجود من چطور می‌توانم یک رجل  

 

سیاسی نباشم؟  


ـ اگر تائید صلاحیت نشوی چه می‌کنی؟  

 
ـ برای ریاست جمهوری بعد آماده می‌شوم. سعی می‌کنم کاری کنم که برای ایران  

 

1404 آماده شویم.  

وی در پاسخ به این سوال که می‌دانی کیک زرد چیست؟ اطلاعات کامل و درستی در  

 

مورد این موضوع ارائه داد و در عین حال گفت: «لازم نیست که یک رییس‌جمهور در 

 

 مورد انرژی هسته‌‌ای همه چیز بداند و خودش اورانیوم غنی کند بلکه او باید در  

 

این‌باره  مدیریت داشته باشد».  


ـ در مورد رابطه با اسرائیل چه نظری داری؟  


ـ من زادگاه اوباما یعنی هاوایی را از آمریکا می‌خرم و آن را به اسرائیلی‌ها اجاره  

 

می‌دهم که اسرائیلی‌ها بروند آن‌جا زندگی کنند تا این‌قدر نوجوانان غزه را نکشنند. 

 

این داوطلب 12 ساله همراه پدرش به وزارت کشور آمده بود، اما درباره کابینه‌اش  

 

گفت:  «من از هرکسی که تجربه داشته باشد در کابینه‌ام استفاده می‌کنم ولی پدرم را  

 

به  کابینه‌ام راه نمی‌دهم». 
 

ـ چقدر رای می‌آوری؟  


ـ همه مادران کودکان به من رای می‌دهن!!!!

 

 


 

 

نوشته شده در 16 اردیبهشت 1388ساعت 20:57 توسط دختر پاییز نظرات (64)

 

                 ؟  

 

                                

                  

برای انجام این تست فرض کنید که در خانه هستید و این  پنج اتفاق به صورت  همزمان برای شما پیش می آید.

 

1- تلفن زنگ میزند

 

2- بچه تان گریه میکند.  

 

3-یکی در خانه را می زند و صدایتان میکند.

 

4- لباس ها را بیرون روی طناب پهن کرده اید و باران میگیرد .

 

5- شیر آب را در آشپز خانه باز گذاشته اید و آب دارد سر ریز میشود.    

 

 خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کار ها رو انجام میدید، یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدهید؟   هر یک از 5 مورد بالا نشون دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست.

 

1- زنگ تلفن،  نشانه شغل و کار شماست.

  

2- گریه بچه،  نشان دهنده خانواده است.

  

3- زنگ در خانه ، نشان دهنده دوستان شماست.

 

 4- لباس ها، نشان دهنده پول است.

 

 5- سر رفتن آب، نشون دهنده میل جنسی است.

  

ترتیب انتخاب های شما نشون دهنده اولویت های ذهن شما در زندگی است!   

  

اگه نظر منو بخواهید باید بگم اول بچه رو بغل میکنم تا ساکت شه در همون حال میرم سریع شیر رو میبندم. در رو باز میکنم .بعد شیر آب رو میبندم و میرم سراغ لباسها در آخر تلفن رو چک میکنم که کی بوده زنگ زده بهش زنگ میزنم.

نوشته شده در 12 اردیبهشت 1388ساعت 03:57 توسط دختر پاییز نظرات (66)

           خیلی خوش گذشت جای همتون خالی  

                                                     

                برای دیدن بفیه عکسها روی ....زیر خط سکوت.... کلیک کنید

 

                       

نوشته شده در 7 اردیبهشت 1388ساعت 15:06 توسط دختر پاییز نظرات (58)

بارها و بارها از خودم پرسیدم که من کجای این دنیای بزرگم.هر وقت به آسمون آبی نگاه میکنم و عظمت اون رو میبینم وقتی نظاره گر انتهای بینهایتش میشم از خودم میپرسم خدای بزرگ من کجای این دنیا هستم؟اصلا اینجا چیکار میکنم؟  

از وقتی خودم رو شناختم بودم و نمیتونم نبودن وجودم رو حس کنم؟ من چند سالمه؟ سی سال یا سه هزار سال یا شایدم بیشتر؟کی میدونه؟؟؟ 

هر روز صبح شاهد انوار طلایی خورشیدم که پهنای آسمون رو روشن و آبی میکنه و شبها شاهد ماه نقره ای و ستاره های چشمک زن.تا حالا فکر کردی ماه یا خورشید که مثل یه توپ کوچولو تو آسمون معلقند چقدر بزرگند؟چه جوری تو فضا شناورن؟ چرا گرد و کره ای شکلند؟  

یه جا خونده بودم که مریخ قبلا مثل زمین بوده ولی بر اثر گرمای خورشید حیات درونش از بین رفته... 

پس تو زهره هم زندگی بوده ...کیا اونجا زندگی میکردند ؟ آدمایی شبیه به ما یا ؟؟؟ 

شاید بعد ها تو یه سیاره دیگه بگن که زمانی زمین محل زندگی موجوداتی بوده که حالا نسلشون منقرض و این کره خاکی از بین رفته..... 

اونوقت ما چی میشیم؟ این همه ستاره و سیاره و کهکشان و ....جهانیکه ما توش زندگی میکنیم خیلی بزرگتر از این حرفهاست... 

هیچ میدونستی همه این همه نقطه نورانی که شبا تو آسمون میبینی ستاره نیستند؟ خیلیهاشون تجمع میلیاردها ستاره اند که در حال هزاران فعل و انفعالات هستند..انفجار های شدید و امثال اینها؟و میلونها سال نوری از ما فاصله دارن؟    

  

                                          اینجا چه خبره؟؟؟  

    


ادامه مطلب
نوشته شده در 6 اردیبهشت 1388ساعت 15:22 توسط دختر پاییز نظرات (24)

    

 

 زندگینامه و آثار ونسان ونگوک 

 

در ۳۰ مارس ۱۸۵۳ درست یک سال پس از فوت برادرش اولین فرزند خانواده که نام او نیز ونسان  

بود پا به دنیا گذاشت. اولین ثمره ازدواج تئودور و آناکورنلیا بیش از چند هفته زنده نماند و ونسان  

دوم که درست در سالروز فوت برادر بزرگتر به دنیا آمد همیشه احساس «فرزند بدلی» بودن را با  

خود حمل کرد. شاید بتوان گفت که چنین احساسی از خویشتن بدل به هسته اصلی احساس  

سرگشتگی و مشکلات هویتی او در آینده شد. تحصیلات مدرسه ای خود را تنها تا ۱۵سالگی ادامه داد و پس از ترک مدرسه هرگز موفق به از سرگیری آموزش رسمی نشد. از آنجا که عموهای وی به خرید و فروش آثار هنری اشتغال داشتند مدتی به این سو متمایل شد و در هلند، لندن و پاریس در فروشگاه هایی که به خانواده ون گوگ تعلق داشت به کار مشغول شد، اما روح سرکش و نا آرام او تحمل رعایت نظم و دیسیپلین خاصی را که یک فروشنده باید در برخورد با مشتری ها از آن برخوردار باشد نداشت و پس از آنکه نظر خود را بدون پرده پوشی در مورد انتخاب یکی از خانم های مشتری بیان کرد مجبور به ترک کار خود شد. در ۲۳سالگی در حالی که احساس می کرد در عالم هنر توفیقی نیافته تصمیم به ترک آن گرفت. به انگلیس برگشت تا در یک مدرسه مذهبی تحصیل نماید. اما پس از چند ماهی با تحولاتی که از نظر فکری پیدا کرد از ورود به آن منصرف شد و به هلند نزد والدین خود بازگشت و تصمیم گرفت همان جا مانده و در یک کتابفروشی مشغول به کار شود. سال بعد دوباره آماده شرکت در امتحان یک مدرسه مذهبی شد اما پس از ۱۵ ماه درس خواندن را کنار گذاشت و پس از آنکه تقاضایش برای پذیرفته شدن به عنوان مبلغ مذهبی از سوی یک موسسه بلژیکی رد شد بنا به توصیه یکی از معلمان موسسه برای مدتی به یک معدن دورافتاده در بلژیک رفت تا تسکینی برای آلام جسمی و روحی کارگران باشد. در آنجا به شدت تحت تاثیر شرایط کارگران قرار گرفت و پس از مدتی وعظ را کنار گذاشت و مانند یکی از آنها به زندگی مشغول شد و پول هایی را که برایش فرستاده می شدند وقف آنها می کرد. مقامات کلیسا این رفتار ونسان را نپذیرفته و بیان کردند که وی حرمت و شٲن کلیسا را خدشه دار کرده است و رای به عزل وی پس از شش ماه دادند. پس از گذر از موقعیت ها و حرفه های مختلف اکنون احساس می کرد امیدها و آمال وی همگی نقش برآب شده اند و رفتارهای غیرطبیعی وی از این زمان رفته رفته خود را نشان دادند. به طور مثال زمانی که تنها ۱۰ فرانک داشت سه روز را با پای پیاده برای دیدن یک نقاش فرانسوی طی کرد و پس از آنکه به در خانه وی رسید احساس کرد کم روتر از آن است که در بزند و راه رفته را بازگشت. او برای بیش از یک سال در این وضعیت فقیرانه و سرگردان به زندگی ادامه داد. مادرش درباره او چنین می گفت: «من به شدت نگران بودم که او دست به هر کاری بزند و به هرجا برود و با رفتار نامتعارف و افکار غیرعادی خود همه چیز را خراب کند.» ونسان این بار تصمیم گرفت به دنیای هنر بازگردد. برای ورود به یک مدرسه در بروکسل کوشش کرد اما پذیرفته نشد و در ۲۸سالگی دوباره به سمت والدین و زندگی با آنها بازگشت. در این زمان احساس کرد به دختر عموی خود «کی» علاقه مند شده و وقتی عشق وی توسط کی رد شد به شدت دچار پریشانی شد. در یکی از تظاهرات رفتارهای نامتعارفش زمانی که به خانه «کی» رفته بود دست خود را بر روی شعله شمع نگاه داشت تا اجازه ملاقات به او داده شود. دومین زنی که ملاقات کرد «شین» نام داشت. اما او هم نتوانست رفتار وی را تاب آورد و رابطه آنها پس از مدتی قطع شد. این گسستگی اثر عمیقی روی ونسان داشت. احساس می کرد حتی یک روسپی هم قادر به تحمل او نیست.دوباره به والدین خود روی آورد و شروع به کار با رنگ و روغن کرد و در ۱۸۸۵ اولین اثر بزرگ خود «سیب زمینی خورها» را خلق کرد.     

 

در ادامه مطلب یک سری دیگر از آثار این نقاش بزرگ رو براتون میگذارم....   

 


ادامه مطلب

نوشته شده در 1 اردیبهشت 1388ساعت 19:57 توسط دختر پاییز نظرات (75)


Design By : Pichak