X
تبلیغات
رایتل
























>>>~ انعکاس آب ~<<<

! هنوز هم نمی دانم هر سال که می گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم می شود

                        

     

 

کرگردن گفت : نه امکانه ندارد ، کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند.

 

دم جنبانک گفت : اما پشت تو می خارد ، لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است یکی  

 

باید پشت تو را بخاراند . یکی باید حشره های تو رو بردارد .

 

کرگدن گفت :اما من نمی توانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است همه به من  

 

می گویند پوست کلفت ...

 

دم جنبانک گفت : اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه ، به پوست.

 

کرگدن گفت : من که قلب ندارم من فقط پوست دارم .

 

دم جنبانک گفت : این امکان ندارد همه قلب دارند .

 

کرگدن گفت : کو ، کجاست ؟ من که قلب خودم را نمی بینم .

 

 ....برید به ادامه مطلب.....

 

 

دم جنبانک گفت : خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی قلبت را نمی بینی ، ولی من مطمئنم  

 

که زیر این پوست کلفت یه قلب نازک داری .

 

کرگدن گفت : نه من قلب نازک ندارم ، من حتما یه قلب کلفت دارم .

 

دم جنبانک گفت : نه تو حتما یه قلب نازک داری چون بجای اینکه دم جنبانک را بترسانی بجای  

 

اینکه لگدش کنی بجای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری داری با آن حرف میزنی .

 

کرگدن گفت : خوب این یعنی چی ؟

 

دم جنبانک گفت : وقتی یه کرگدن پوست کلفت یک قلب نازک دارد یعنی چی ؟ یعنی اینکه می  

 

تواند دوست داشته باشد یعنی می تواند عاشق شود .

 

کرگدن گفت : اینها که میگی یعنی چی؟

 

دم جنبانک گفت : یعنی .... بزار روی پوست کلفت و قشنگت بنشینم ..... بگذار...

 

کرگدن چیزی نگفت یعنی داشت دنبال یه جمله مناسب می گشت . فکر کرد بهتر است همان  

 

جمله اولش را بگوید .

 

اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتت را می خاراند . داشت حشره های ریز  

 

لای چین پوستش را بر می داشت .

 

کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید ... اما نمی دانست از چی خوشش می آید !

 

*کرگدن گفت : اسم این دوست داشتن است ؟ اسم اینکه من دلم می خواهد تو روی پشت من  

 

بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری ؟

 

دم جنبانک گفت : نه اسم این نیاز است من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه نیازت بر طرف  

 

می شود احساس خوبی داری یعنی احساس رضایت میکنی اما دوست داشتن از این مهمتر  

 

است *

 

کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه می گوید .

 

روزها گذشت روزها ، هفته ها ، و ماه ها و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می  

 

 

نشست هر روز پشتش را می خاراند و حشره های کوچک و مزاحم را از لای پوستش کلفتش بر  

 

می داشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت .

 

یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت :به نظر تو این موضوع که کرگدنی از اینکه دم  

 

جنبانکی  پشتش را می خاراند و حشره های مزاحمش را می خورد احساس خوبی  

 

دارد برای  یک کرگدن کافی است ؟

 

دم جنبانک گفت : نه کافی نیست .

 

کرگدن گفت : درست است کافی نیست . چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم  

 

دوست دارم  راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم ....

 

دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد چرخی زد و آواز خواند جلوی چشمهای کرگدن ،  

 

 کرگدن تماشا  کرد و تماشا کرد و تماشا کرد ...... اما سیر نشد .

 

کرگدن می خواست همین طورتماشاکند .  کرگدنخودش  فکر  کرد این صحنه قشنگترین 

 

صحنه دنیاست و این دم جنبانک قشنگترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخترین  

 

کرگدن توی دنیا .  

 

وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد !

 

کرگدن ترسید و گفت : دم جنبانک ، دم جنبانک عزیزم من قلبم را دیدم همان قلب نازکم  

 

را که می گفتی ! اما قلبم از چشمم افتاد حالا چه کنم ؟

 

دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید . آمد و روی سر او نشست و گفت :  

 

غصه نخور دوست عزیز ، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری .

 

کرگدن گفت : راستی اینکه کرگدن دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند و ، وقتی  

 

تماشایش میکند قلبش از چشمش می افتد یعنی چی ؟

 

دم جنبانک چرخی زد و گفت : یعنی اینکه کرگردن ها هم عاشق می شوند !

 

 کرگدن گفت عاشق یعنی چی ؟

 

دم جنبانک گفت : یعنی کسی که قلبش از چشمهایش می چکند .

 

کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید ، اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند   

 

باز پرواز کند ، و باز او تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتند .

 

کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد یک روز حتما قلبش تمام می  

 

شود .

 

آن وقت لبخند زد و با خودش گفت : من که اصلا قلب نداشتم حالا که دم جنبانک به من  

 

قلب داد  چه عیبی دارد ؟ بگذار تمام قلبم را برای او از چشمهایم بریزم !

نوشته شده در 1 اسفند 1387ساعت 20:43 توسط دختر پاییز نظرات (27)


Design By : Pichak